106 - گريه پارساى شب

.

يكى از پارسايان وارسته ، هر شب ، نيمه هاى آن ، از بستر بر مى خاست و به نماز شب و مناجات با خدا مى پرداخت ، در نماز شب سوره هايى كه آيات عذاب در آن است مى خواند و تكرار مى كرد و از خوف خدا زارزار مى گريست ، پس از مدتى ، چندين شب آيه 21 سوره حديد را كه آيه رحمت و بهشت است ، مى خواند و گريه مى كرد و آن آيه اين است :
سابقوا الى مغفرة من ربكم وجنة عرضها كعرض السماء و الارض ‍ اعدت للذين آموا بالله و رسله فضل الله يوتيه من يشاء و الله ذو الفضل العظيم .
بشتابيد به (سبب ) آمرزش از ناحيه پروردگارتان ، به سوى بهشتى كه وسعت آن همچون وسعت آسمان و زمين است كه براى آنان كه ايمان به خدا و رسولش آورده اند آماده شده است ، اين از فضل و كرم خدا است كه به هر كس بخواهد (و شايسته ببيند) مى دهد، و خداوند صاحب فضل و كرم بزرگ است .
يكى از هسايگان ، او را ديد و به عنوان اعتراض به او گفت : تو مدتى شبها آيه هاى عذاب را مى خواندى و گريه مى كردى ولى اكنون مدتى است اين آيه اى را كه بيانگر رحمت و بهشت و فضل و كرم خدا است را مى خوانى ، و باز گريه مى كنى ؟ براى چه ؟
آن پارساى وارسته در پاسخ گفت : بهشتى كه آنهمه پهناور و وسيع است - به وسعت زمين و آسمان - چندان نگاه مى كنم مرا در آنجا، جاى يك قدم نيست (ترس آن دارم كه از آنهمه وسعت مرا محروم سازند - واحسرتا كه محروم شوم ) و گريه ام از اين جهت است (400)